فرق استاد و بابا کرم

بحث از حرمت یا حلیّت برگزاری کنسرت در شهرهای مذهبی دو سه سالی ست که بالا گرفته. کار به جایی رسیده که برخی ائمه محترم جمعه، کلّ کشور را حریم رضوی دانسته اند، و جمع شدن عدّه ای را برای شنیدن «موسیقی فاخر» در حدّ فساد جاری در محافل موسیقی زیر زمینی قلمداد کرده اند! آن هم در زمانی که دُهُل و سُرنا نوازیِ نقاره خانه حرمِ رضوی شُهره عام و خاص است. این نکته اخیر را به صورت کامنت و در ذیل نظر آقایان ارائه کرده بودم.

قضایای حقوقی اسلام شیعی در ناحیه عِقدُ الحَمل، جاودان بوده و در ناحیه عِقدُ الوَضع در تصرّم دائم‌اند. به لسان فقهاء، پدیده ای مثل قِمار هماره حرام است، امّا اگرفی المثل نَردِ مبتنی بر تاس (و نه حتّی شطرنج که اصولاً با تأمّل و هوش و ذکاوت مرتبط است)، به قصد بُرد و باخت مالی صورت نگیرد، از دایره عِقدُ الوضعِ » x یا y یا z قمار است»، خارج شده و بالتَّبَع مشمول حکم عِقد الحمل هم قرار نمی‌گیرد.

به همین ترتیب آنچه در شرع مقدّس حرام است «لهو» است و نه موسیقی یا کنسرت یا نمایش ساز. اگر قرآن یا نوحه ابا عبدالله یا خطبه نماز جمعه را هم به قصد إغراء ( فریب) مردم بخوانند، همین حکم را دارد و حرام است، حتّی اگر خطبه خوان، صدایش را در گلو نچرخاند و یا خطبه را دکلمه کند. این است که شرع مقدّس اشک تمساح را، همسنگ طَرَبِ غیر مشروع می‌داند.

در نوشته ای که دو سال پیش و به مناسبت بحث از عدم جواز نمایش ساز از سیما به نشر رساندم، به حکم فقهی مشهور موسیقی و حکم قرآنی مخالف (بلکه حاکم بر) آن اشاره داشتم. در اینجا ناچارم چهار بند از آن نوشته را عیناً تکرار کنم. مخاطبان محترمی که آن نوشته را خوانده‌اند، این تکرار را بر من ببخشند.

نوشتم آقایان محترمی که اصولاً با هر نوع موسیقی – با یا بی ساز- مخالف‌اند، دقت نفرموده‌اند که خطاب «اقرإ القرآنَ بِألحانِ العرب و أصواتها» خود مُشعر به حلیت موسیقی حلال است. اگر الحان عرب را همان دوازده مقام موجود در زمان رسول الله-عُشّاق، حسینی، راست، بوسیلیک، رهاوی، نوا، بزرگ، صفاهان، عراق، زنگوله، حجاز و کوچک – بگیریم، چه جایی برای نفی موسیقی می‌ماند؟!

نوشتم مرحوم علّامه شُبَّر کتابی دارند روایی با نام «حق الیقین». در مقامی از بحث معاد آن، روایتی را نقل کرده‌اند که ذکر آن را خالی از لطف نمی‌دانم:» قال رجلٌ یا رسول الله! انّی رجلٌ حبب الی الصوت. فهل لی فی الجنّة صوتٌ حسن؟!» مردی دوستدار نوای خوش از نبی اکرم می‌پرسد که آیا در بهشت – به زبان امروزی – ارکستری (یا کنسرتی) هم وجود دارد؟! حضرت می‌فرمایند: » اَی! والّذی نَفسی بیده انّ الله تعالی یُوحی الی شَجرةٍ فی الجنّة ان اسمعی عبادی الّذین اشتغلوآ بعبادتی و ذکری من عزف البرابط و المزامیر. فترفع صوتاً لم تسمع الخلائق بمثله قط.»(حق الیقین/ص۴۰ از جزء دوّم/مطبعة العرفان/صیدا ۱۳۵۵ هجری قمری). خداوند حکیم به درختی در بهشت امر می‌کند که بندگان ذاکر خداوند را به نوایی مهمان کند. و درخت «بربط» و «نی» می‌نوازد!

نوشتم که مُفتیان مخالف موسیقی قرآن نمی‌خوانند، یا دستکم آن را طور دیگری تفسیر می‌کنند. «عهد قدیم» کتبی دارد که قرآن حکیم، بر برخی خط بطلان کشیده و برخی را به استواری و زیبایی ستوده. یکی از کتب مورد تأیید قرآن،»مزامیر داود» یا همان زبوری ست که اهل طریقت، «صحیفه سجادیه» را بدان تشبیه می‌کنند.

این آیه ای از قرآن است:» وَ لَقَدْ آتَيْنا داوُدَ مِنَّا فَضْلاً يا جِبالُ أَوِّبي‏ مَعَهُ وَ الطَّيْرَ». آیه کریمه دهم سوره سباء، کوه‌ها و پرندگان را سازهای داود می‌خواند. آنان که با عهد قدیم آشنایند به ظرافت این همسُرایی پی می‌برند. هر بند از این مزامیر برای ارکستر نوشته شده و مانند اشعار مولانا، موزون و قابل اجرای موسیقایی ند. به این بند (آیه اوّل از مزمور چهارم)دقّت کنید: » برای سالار مُغنیان برذوات اوتار(یعنی تارها). مزمور داود؛ ای خدای عادل من، چون بخوانم مرا مستجاب فرما. در تنگی مرا وسعت دادی. بر من کرم فرموده، دعای مرا بشنو «.

واژه «سِلاه»، هفتاد و سه بار در این مزامیر تکرار می‌شود. گمان عمومی بر این است که این واژه در تغییر لحن موسیقایی و رفتن از یک پرده به پرده دیگر نقش داشته است. هرچه باشد، داود «آواز» خود را با «ساز» می‌خوانده است. مانند ترجمه‌های غیر آهنگین قرآن، ترجمه خشک مزامیر، لطافت آن را بر باد داده است.

اینک که سالی پس از آن نوشته، حرمت و حلیّت موسیقی همچنان موضوع بحث است، مخاطبان محترم را به وضعیت فرهنگی قبل از انقلاب ارجاع می‌دهم. بسیاری از فیلمسازانی که در دهه دوّم و سوّم بعد از انقلاب، به تقلید فیلم فارسی های پیش از انقلاب روکردند، یا از جمله باقی ماندگان آن سینما بودند (نمونه‌اش شباهت فیلمی چون «ترکمن» -با همه اِلِمان‌های به ظاهر مذهبی آن – با فیلم‌های امروزی این قبیل فیلم سازان است)، یا اصولاً قبل از انقلاب تلویزیون نداشته‌اند و پنهانی به سینما می‌رفته‌اند. برای این عدّه فیلم‌های هندی، غایت قُصوای سینمای شرق شد. چرا؟! چون «واکسینه» نشده بودند و چشمهاشان را «تربیت» نکرده بودند. ابتدا – به غلط -ویدئو را مساوی فحشاء گرفتند و کمی بعد، از آن سوی بام افتادند و آوانگاردتر از «آربی آوانسیان» شدند! این را مقایسه کنید با آن‌هایی که در همان زمان،»آوای موسیقی» ( اشک‌ها و لبخندها) را به «گنج قارون» و فیلم‌های مبتذل- با آن تصاویر بزرگ و کاملاً برهنه سر در سینماها – ترجیح می‌دادند یا آثار جان فورد را با فیلم سخیف «محلّل» یکی نمی‌گرفتند.

می‌توان چشم و گوش را تربیت کرد که هر بِزِهی را نبیند و هر مُهمَلی را نشنود و اگرهم می‌بیند و می‌شنود، قدرت تفکیک داشته باشد. این بود که متّقین، «زورو» و «مرد شش میلیون دلاری» و «دالتون‌ها» و و «چاپارل» و «خانه کوچک» و شبکه انگلیسی زبان تحت امر آمریکائی‌ها – NIRT – را می‌دیدند، امّا کار به «رنگارنگ» و «اِمِل ساین» که می‌رسید، دنباله رویِ محض نبودند.

این بود که در عوض»محلّه جمشید» و «شکوفه نو» و «باکارا»، به «حسینیه ارشاد» می‌رفتند. «سُلی» هنوز «سلیمان واثقی» برنامه رادیو هفت و موسای اپرای «موسی و شبان»ِ ِ همای نشده بود و «لیدی گاگا» به عالم هنر نیامده بود، امّا همچنان بین فرهاد و بتهوون، بین الویس پریسلی و کَت استیونس و دمیس روسس، بین باباکرم و ترانه‌های بنان و شجریان و فروغی و نوری و عبّاس مهرپویا فرق قائل می‌شدند. هنر درجه گذاری شده بود و دوغ و دوشاب را به هم نمی‌آمیختند.

امین میرزایی-فرارو

Legg igjen en kommentar

Din e-postadresse vil ikke bli publisert. Obligatoriske felt er merket med *